يه مامان مريض
سلام كوچولوي من الان شما دقيقاً 32 هفته داري و ماماني از اول هفته وحشتناك مريضه... صبح شنبه كه از خواب پا شدم خيلي گلو درد داشتم شروع كردم به خوردن آب جوش و آبليمو و عسل و ليموشيرين..تا شب گلو دردم ادامه داشت اما جديش نگرفتم.. هر چي بابايي اصرار كرد بريم دكتر گفتم نه خوب ميشم، اما... ساعت12/5 شب از خواب پاشدم گلوم وحشتناك درد ميكرد و لرز كرده بودم.. صداي بابا نزدم و اومدم توي هال... ساعت 3/5 بابايي بيدار شد و اومد سراغم.. تا صبح مردم از درد.. حدود 2/5 درجه تب داشتم و همه تنم درد ميكرد. صبح رفتيم دكتر و خانم دكتر هيچي جز قرص سرما خوردگي و شربت بهم نداد و گفت بايد تحمل كنم تا خوب شم..بابايي منو برد خونه مامان مهري تا مواظبم باشه... بعدازظه...
نویسنده :
علی و ملیحه
16:56



